تبليغاتX
THE END OF lOVE
THE END OF lOVE

poor lover

سلام بر ملت شریف بلاگفا

تورو خدا نپرسین چرا دیر دیر آپ میکنم!!!

مثل همیشه سرم بد جوری شلوغه

چند وقتی بود شمال بودم!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com خیلی خوش گذشت! جای همتوون خالی بود

بروبچ تهرانی همه ریخته بودن کنار ساحل!!

من فک میکردم که این موضوع سبز فقط تو تهران ادامه داره ولی اوون جا که رفته بوودیم فازش بیشتر بوود!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

چند تا عکس دارم ... حیفم میاد که بتوون نشوون ندم!!

ولی هر چی کردم نتونستم آپلودشون کنم!!

از وضعییت اینترنت که خودتون با خبرین ـ هیچ کاری نمیشه کرد!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

 

میخوام در مورد درس و مشق یه کم بنویسم!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

از قرار معلوم امسال کنکور میدم!! واسه همین بد جووری چسبیدم به درس و مشق!! توسیه میکنم اونایی که کنکورین مثل من و سینا بچسبن به درس و مشقشون!!

نون تو نونوایی گیر نمیاد حالا نون تودرس!!

یه خبر بدی هم که دارم از این به بعد دیردیر آپ میکنم!!

لطفا ما رو از یاد نبرین!!

مخلص همه بروبچ اینترنتی هم هستم!!

قبل رفتن این شعرم بخونین...

 

 

 

با تو آنقدر سخن گفته ام که دیگر واژه ها از بادم رفته است.

من تو در جاده گم کرده ام در جاده ای که هرکز مقصدی نداشت.

من ستاره ات را دیشب با ماه عوض کردم و تو را با مشتی خاک.

زیر پا های تو به نرمی ماسه ها فرو می روم کاش پایان اشک ، آغاز

حقیقت آرزو بود تنهایی ، بی تو نبودن نبود با خود نبودن بود .

اکنون بار تنهایی تو را بر گردن گرفته ام.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:3 توسط pourya| |

سلام !!!

شرمنده!!  بازم دیر کردم!!! 

آخه پارتی گرفتن هم این درد سر ها رو داره دیگه باید تحمل کنیم!!!

 

ولی عوضش خیلی حال داد!!!   با بروبچ حالش و بردیم!!!  

فقط جای یکی خیلی خالی بود!!! .... ......

بی خیال وقتی بهش فکر میکنم اعصابم داغووون میشه!!!

 

 

جای همتووون خالی بود...  ای کاش شما هم بودین!!!

یه چیزی یادم رفته!!!

 

میخوام یه تشکر بکنم از کسایی که روز تولدم اومدن و بهم سر زدن!!!

تازه یه معذرت خواهی هم باید بکنم ...  واسه اینکه قرار بود آپ کنم ولی نشد!!!

خوب زیاد وقت ندارم باید برم!!!

 

فقط چند تا عکس دارم که دوس دارم ببینین!!!

 

 

 

 

 

 

فعلا!!! 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:59 توسط pourya| |

بالاخره آپيدم!!!

 

سلام ...

 

اولش ميخوام معذرت خواهي کنم  به خاطر اينکه چند وقتي رو نبودم.. 

 

دلم واسه همتون تنگيده بود...  

 

دومش هم از اونايي که تو اين چند وقت من از ياد نبردن  تشکر ميکنم...

 

 

 

 

 

حتما ميخواين بگين از رويا چه خبر ؟!نه؟

 

راستش با اين که واسش ميمردم ولی ولش کردم!! آخه اين دختره نامرد اون قد عذابم داد که نگوووو!!

 

 

 

داستان من اين جووري شروع ميشه:

 

من بالاخره رفتم رويا رو ديدم و باهاش حرفامو زدم!! اونم قبول کرد... قبول کرد که تا آخرش باهام باشه!!

 

باورم نميشد به اوني که ميخواستم برسم...که نرسيدم!!!

 

تا يکي دو هفته با هم بوديم..عين ليلي . مجنوون!!  ولي .....

 

 

 

يه روز که تو خيابون دستشو گرفته بودم و باهاش راه ميرفتم:

 

بهش گفتم که اصلا باورم نميشه بهت رسيدم!!!

 

اونم با کمي مکس تو چشام نگا کرد و بعدش ...     حالم و گرفت!!!

 

عين يه گاو تو چشام نگا کرد و گفت: راستش من عاشق يکي ديگم و دوسش دارم!!

 

اولش باور نکردم ... فکر کردم داره باهام شوخي ميکنه!!! ولي بعدش ديدم همه چي درست از آب در اومد!!!

 

وااااااي باور بکنين قصد خود کشي داشتم که خوشبختانه به خير گذشت!!! وگرنه الان شما هم از دست من يکي راحت شده بودين!!! 

 

فرداي همون روز رفتم به ديدنش ... منو بگو که چه قد ساده بودم...

 

همين که رسيدم گفت باز که سر و کلت پيدا شده!!!

 

من بيچاره هم گفتم: رويا من به اين سادگي دست از سرت بر نميدارم!!

 

اين و که گفتم ديدم گوشي رو بر داشت و به يکي زنگ زد... منم فهميدم که داره به پسره ميزنگه!!

 

بعد از ۱ و ۲ دقيقه ديدم يکي داره به گوشيم ميزنگه!!!

 

گفتم: الوووو...

 

گفت: الوووو...

 

گفتم: شما...

 

گفت: من شوهر اونيم که دوسش داري!!!

 

و قطع کرد... همين که قطع کرد دو دستي به سرم زدم و گفتم خاک بر سرت که عاشق يه الاغي عين اين شدي!!!

 

همين و گفتم و رفتم!!!

 

ديدم از پشت رويا صدام زد...

 

منم که خيلي عصبي بودم همين جووور به راهم ادامه دادم!!!

 

مثل يه اسب دوييد و بهم رسيد...

 

بهم گفت ديگه نميخوام ببينمت!!! منم گفتم اگه تو بخواي هم من ديگه نميخوام ريختتو ببينم!!!

 

اين و گفتم و حال کردم!!!

 

 

 

 

 

اينم از سرنوشت چند ماهه من بدبخت!!!

 

فقط من از شما يه خواهش دارم...

 

( تو رو خدا اون رو که دوستتون داره ولش نکنين)

 

 

 

اين حر فا رو ولش ...

 

منم مثل همه شما از درس و مشق راحت شدم... اميد وارم امتحاناتتون رو خوب داده باشين!!!

 

نوبتي هم باشه نوبت صحبت از راي و کانديدا ها ست!!!

 

 

 

اگه طرفدار عشق عاشقي هستين ... اگه طرفدار هر چي رنگ سبز هستين ... همه با هم به اونايي که سبزن راي ميديم... به اوني که خواسته من و تو رو ميدونه...

 

نمي خوام زياد در بارش حرف بزنم.. فقط اگه خودتوون پاي تلويزيون منشستين و به مناظره ها نگا ميکردين ..ميفهميدين چي به چيه!!!

 

ايشالا تا آخر اين هفته از دست بعضی ها که باشن جناب دکتر ..... راحت ميشيم!!!

 

به اميد روزي که تو چت رووم بتونيم بگيم من از ايرانم نه اين که وقتي صداي ايران و ميشنون به چشم يه دزد بهمون نگا کنن...

 

من از حرفاي سياسي زياد خوشم نمياد ولي تو رو خدا هر چي ميتونين تو اين مدت کوتاه تبليغ کنيين که اول فکر کنن بعد راي بدن..هر چند که آراي راي ها رو هم دست کاري ميکنن!!!

 

تو رو خدا غوول اين دروغ هاي کثيف رو نخورين...

 

غوول اين هاله نور زرد و نخورين....

 

 

 

چند روز پيش تو تلويزيون اين آقا رو نشوون ميداد که مثلا زندگي ساده اي داره... داشت تو حياط خونش با سبزي و علف بازي ميکرد!!!

 

تو رو خدا غووول اين حرفا رو نخورين!!!!

 

شما کارهاي جناب رئيس جمهور ما رو با يه رئيس جمهور کشور هاي ديگه مقايسه کنين!!

 

اوني که اون ور آب نشسته ۱۰ تا بشقاب ماهواره رو گذاشته تو پشت بوم داره خبرهاي دنيا رو تفير ميکنه..بعد جناب رئيس جمهور ما هم بشينه تو حياط خونش با سبزي هايي که کاشته بازي کنه!!

 

 

 

آخه اينم شد رئيس جمهوور..

 

من واسه حمايت از  آقاي موسوي چند تا عکس دارم که دوست دارم شما هم ببينين!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 18:0 توسط pourya| |

سلام دوست های گلم

ببخشید از اینکه واسه آپیدن دیر کردم!!!

در ضمن مر30 از اینکه این چند وقت رو به یادم بودین!!!

 

راستش حوصله  آپ کردن نداشتم ولی گفتم شاید اگه آپ نکنم دوست های گلی مثل شما رو از دست بدم واسه همینم آپیدم! که امید وارم خوشتون بیاد

 

امروز از 1 شنبه ای که گفته بودم تقریبا 1 ماه میگذره ومن هنوز نتونستم اونیکه دوسش دارم رو ببینم.

راستش تقسیر خودم بود یه کم دیر کرده بودم. همین که رسیدم سر قرار منو ندید و سوار تاک30 شد و رفت!!

خیلی ناراحت شدم. از اون وقت به بعد هم هر وقت خواستم برم به  دیدنش یه کاری واسم پیش میاد.

 

راستی تبریک ولن تاین امسال موند تو دلم!!!؟؟ که این یکی بیشتر از همه عصبیم کرد.

همه دوستام روز ولن تاین کنار معشوفاشون بودن و منم ............. بهتره نگم چون بیشتر عصبیم میکنه.

 ولی من به شما قول میدم به محض اینکه باهاش دوست بشم کادوی ولن تاینمو بهش بده تا تو دلم نمونه!!!

میدونین چرا؟؟   چون تو این چند سال هیچ وقت بی ولن تاین نشده بودم.

 

کاش یکی میدونس چه قدر دوسش دارم؟؟؟؟

من تو عمرم عاشق 3 دختر شدم که ماشالا همشون بد تر از اون یکی ترکم کرد

اسم اولی سرگل بود. باهاش تو رشته ورزشیم (اسکیت) آشنا شدم.

اسم دومی سحر بود که با اونم توی پیست اسکیت آشنا شدم.

اسم سومی هم که همین رویا خانم که دربه درشم!!!

 

خوب وقت خداحافظیه باید برم. بد جوری خوابم میاد!!!

مرسی از اینکه سرنوشت گرد و غباریم رو خوندین. برای همتون التماس دعا!!!

 

 

 

خدا وقتی بنده  هاشو آفرید، با قلم موی طلا و مرغ پرطلا روی پیشونیشون نوشت خوشبخت سرنوشت.

وقتی نوبت به ما رسید قلم مو شکست و مرغ پرطلا پرید رو پیشونیم نوشت اسیر سرنوشت!!!

 

 

روی هر شانه ای سری گریه کند وقت وداع، سر ما وقت وداع گوشه دیوار گریست!!!!

 

  

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 23:35 توسط pourya| |

 

سلام... امید وارم حال همتون خوب باشه...

من این چند روز واسم خیلی سخت می گذره... میدونین چرا؟؟؟

آخه قرار یکشنبه هفته بعد به اونی که دو۳ش دارم برسم... 

اسمش رویاست. الا ۶ ماه که دربه درشم....

خیلی دوسش دارم... ۳ ماه تابستون رو باهاش حرف میزدم ولی..... بهتره نگم چون ممکنه حوصلتون سر بره.

سر همین دختره با چند تا پسر بد جوری دعوام شد

همه میگن بی خیالش به درد تو نمی خوره ولی چه طوری حالشون کنم که دوستش دارم

تو رو خدا دعام کنین که بهش برسم... بد جوری داغونشم...

واسه همینم چند تا عکس که خیلی دوسشون دارم رو زدم تا شاید یه جورایی خالی بشم

 

 

 

 

به تقاص چه گناهي بايد اينجوري بسوزم
واسه ي يه اشتباهي چه اومد به حال و روزم
مگه من چه كرده بودم كه چنين شكسته قلبم
اه از اين خيال چشمات كه منو گرفته از من
رسم اين دوره زمونه شده عاشق كشي اما
بيچاره عاشق خسته كه شده تارك دنيا
حالا باز حرفاي مردم ميشينه توي خيالم
كي ميشه دل بسوزوني تو براي حال زارم
هميشه تو رو تو خوابها توي رويا ها مي بينم
براي يه لحظه ي ناب تو ي آغوشت مي شينم

 

 


ولي اين فقط يه خوابه منم و يه دل خسته
به خدا كه چشم به راهتم پشت اين دراي بسته

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 14:49 توسط pourya| |

 کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...


نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 6:0 توسط pourya|

نام من عشق است آيا می شناسيدم؟

زخمي ام زخمي سرا پا می شناسيدم؟

با شما طي کرده ام راه درازي را

خسته هستم خسته، آيا می شناسيدم؟

راه شش صد ساله اي از دفتر حافظ

تا غزل هاي شما، آيا می شناسيدم؟

اين زمانم گر چه ابره تيره پوشيدست

من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟

پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر

اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟

می شناسد چشم هايم چهره هاتان را

همچناني که شما ها مي شناسيدم

اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد

در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟

من همان دريايتان اي رهروان عشق

رود هاي روح دريا مي شناسيدم

اصل من بودم، بهانه بود فرعي بود

عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟

در کفه فرهاد تيغه من نهادم من

من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟

مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام

با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟

من همانم آشناي سال هاي دور

رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟

THE END OF LOVE

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:50 توسط pourya| |

I sense there's something in the wind
That seems like tragedy's at hand
And though I'd like to stand by him
Can't shake this feeling that I have
The worst is just around the bend

And does he notice my feelings for him?
And will he see how much he means to me?
I think it's not to be
What will become of my dear friend
Where will his actions lead us then?
Although I'd like to join the crowd
In their enthusiastic cloud
Try as I may, it doesn't last

And will we ever end up together?
No, I think not, it's never to become
For I am not the one

And will we ever end up together?
Ohhhhhhh

And will we ever end up together?
No, I think not, it's never to become
For I am not the one

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:46 توسط pourya| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ